نوشته‌ها

هرم مازلو چیست ؟

مازلو احتمالاً به خاطر نظریه نیازهایش شهرت دارد. او اصطلاح غریزی شده را برای اشاره به این انگیزه ها به

کار میبرد؛ زیرا آنها همگی در ماهیت بنیادی انسان کاشته شده اند، اما باید محیط آنها را به طور مناسب پرورش

دهد. او نیازهای کمبود و نیازهای رشد را از یکدیگر متمایز کرد. نیازهای کمبود )انگیزههای کمبود یا D( به

کمبودهایی اشاره دارند که باید از طریق اشیا یا افراد بیرونی، برآورده شوند. نیازهای رشد )انگیزه های هستی یا

انگیزه های B ( از محیط مستقلتر هستند و به نیاز برآورد ساختن استعدادها و توانهای فطری اشاره دارند.

نیازهای کمبود در جهت خودپایی عمل میکنند، در حالی که نیازهای رشد به سطح کارکرد عالیتر و سالمتر

اشاره دارند.

هرم مازلو

مازلو این نظریه را در قالب یک سلسله مراتب شرح میدهد در پایین این سلسله مراتب، نیازهای فیزیولوژیکی

قرار دارند که شامل گرسنگی،تشنگی، میل جنسی، هوا برای تنفس، خواب، و دفع مواد زائد بدن هستند. در

مثال مازلو، شخص گرسنه برای نیازهای عالیتر خلاقیت یا خودشکوفایی، اهمیت کمی قایل است. میل اصلی،

به دست آوردن غذا خواهد بود

نیازهای ایمنی در مرتبه بعدی سلسله مراتب قرار دارند. در جامعه مرفه ما نیازهای فیزیولوژیکی به راحتی

ارضا میشوند. در مواردی که این نیازها توسط شخص ارضا نشده باشند، معمولاً جامعه برای کمک به فرد،

مداخله میکند. نیازهای ایمنی شامل یافتن محیطی است که منظم و پایدار و به دور از استرس و اضطراب باشد.

وقتی کودک توسط یک حیوان متخاصم تهدید میشود یا با صدای بلند یا نور درخشانی مواجه میشود، حمایت

خاطر والدینش را میجوید. ما بزرگسالان خود را در برابر حوادث، بیماری، یا نابودی اموال، بیمه میکنیم.

همچنین از جمله نیازهای ایمین، میل به خلوت و تنهایی در مقابل مزاحمت ملاقات کنندگان ناخواسته است. در

انتخاب بین از دست دادن ایمنی یا از دست دادن رشد، معمولاً ایمنی غالب میشود )مازلو، ۱۶۹۱ ،ص ۲۶)

زمانی که نیازهای فیزیولوژیکی و ایمنی کم و بیش برآورده شده باشند، نیازهای تعلق و محبت، برجسته

میشوند. این نیازها نیز به طبقه نیازهای کمبود، تعلق دارند. ما به خاطر اجتناب از تنهایی، عشق و محبت از

جانب خانوادهمانف داشتن دوستان، و تعلق داشتن به گروه را آرزو میکنیم. در این سطح از سلسله مراتب، نیاز

به یک شریک نیز وجود دارد زن یا شوهر و داشتن فرزندان. قبل از اینکه نیازهای رشد مورد توجه قرار گیرند،

ارضای این نیازها، ضروری است.

در سطح بعدی سلسله مراتب، نیازهای احترام وارد عمل میشوند؛ این نیازها با تلاش برای برتری آلفرد آدلر و

نیاز به تسلط اریک اریکسون همتراز هستند. این نیازها تنها زمانی وارد عمل میشوند که نیازهای موجود در

سطوح پایینتر، حداقل تا اندازهای ارضاشده باشند. این نیازها میتوانند از طریق پیشرفتهای مهم در فعالیتهای

مختلف زندگی، نظیر برتری در ورزش، پول در آوردن، آفریدن یک اثر هنری، پیروز شدن در دادگاه، یا

شایستگی در شغل، ارضا شوند.

مازلو بعد از نیازهای احترام، نیازهای شناختی را قرار میدهد: نیاز به دانستن، درک کردن، کنجکاو بودن، و کاوش کردن.

نیازهای بعدی، نیازهای زیبایی شناختی هستند: نیاز به تناسب، نظم، و زیبایی .

در بالای سلسله مراتب، نیاز خودشکوفایی قرار دارد. مازول، مانند راجرز بر اهمیت این نیاز به عنوان تلاش

نهایی، تاکید میورزد، این نیاز، برآورده کردن استعداد درونی فرد است. “آنچه یک فرد میتواند بشود، باید

بشود” )مازلو ۱۶۹۱ ،ص ۱۹۹ (. شیوه دستیابی به خودشکوفایی؛ به مقدار زیاد یک مساله فردی است.

برای یک موسیقدان، این میتواند ساختن یک آهنگ باشد، برای یک هندس معمار، طراحی یک ساختمان مهم،

برای یک صنعتگر، راهاندازی یک کارخانه. مازلو مانند راجرز، خودشکوفایی را یک نیاز رشد میداند، اما بر

خلاف راجرز، او معتقد است که خودشکوفایی نمیتواند تحقق یابد، مگر اینکه نیازهای سطح پایینتر سلسله

مراتب، ارضا شده باشند. ما انسانها، در نیازهای بنیادیتر )نیازهای فیزیولوژیکی،ایمنی( با حیوانات پستتر

سهیم هستیم، اما نیازهای عالیتر )احترام، خودشکوفایی(، منحصراً به ما تعلق دارند.

مازلو قبول دارد که فقطد درصد کمی )شاید ده درصد( از افراد به خوشکوفایی میرسند. او برای اینکه این

فرایند را بهتر مطالعه کند، گروه کوچکی از افراد زنده و مرده را که به نظر وی واقعاً به خودشکوفایی دست

یافته بودند انتخاب کرد تا ببیند در چه ویژگیهایی مشترک بودند. فهرست او، این افراد را در برداشت:

توماس جفرسون، آبراهام لینکلن، آلبرت اینشتین، الینور روزولت، ویلیام جیمز، و آلبرت شوایتزر.

ویژگیهای آنها شامل موارد زیر بودند:

  1. ادراک واقعیت آنها بیشتر از حد معمول است. آنها از تعصب و عوامل دیگری که واقعیت را تحریف میکنند

آزادند، و قضاوت آنها درباره افراد و رویدادها، دقیقتر است.

  1. آنها شناخت بیشتری نسبت به خودشان دارند. آنها انگیزهها، هیجانها، استعدادها، و نقطه ضعفهایشان را

کاملاض میشناسند.

  1. آنها برای مسائل بیرونی، اهمیت بیشر قایل هستند. آنها اغلب رسالت خاصی برای انجام دادن دارند. آنها به

مقدار زیاد به موضوعات اخلاقی و فلسفی میپردازند.

  1. آنها به امور شخصی و خودمختاری نیاز بیشتر دارند. آنها دارای استقلال رای هستند، به طوری که کمتر به

افراد دیگر موجود در محیطشان وابستهاند. آنها به احساسها و ارزشهای خودشان متکی هستند و کمتر از دیگران

به جستجو کردن پاداشهای شخصی و داراییهای مادی تمایل دارند.

  1. آنها تجربه های اوج بیشتری دارند. توصیف کردن تجربه اوج دشوار است، اما میتوان آن را احساس تمام

عیار کمال یا جذبه دانست. تجربههای اوج میتوانند به صورت عشق، لذت بردن از یک اثر هنری بزرگ، بینش

عمیق، کشف علمی، یا خلاقیت تجربه شوند.

  1. آنها علاقه اجتماعی بیشتری دارند و برای روابط انسانی مثبت، اهمیت قایل اند. آنها صادقانه دوست دارند به

دیگران کمک کنند.

از جمله ویژگیهای دیگر افراد خودشکوفا میتوان به این موارد اشاره کرد: تمایز دقیق بین خوب و بد، نگرش

آزادمنشانه نسبت به کلیه طبقات افراد) گروههای نژادی یا قومی(، حس شوخ طبعی که اصیل است و بر پایه

احساسهای برتری یا لطیفههایی که دیگران را تحقیر میکنند استوار نیست و بالاخره، خلاقیت بیشتر.

انتقادهای روانشناسی انسانگرا

  1. رفتارگرایان جدیترین منقدان روانشناسی انسانگرا هستند. آنها معتقدند، دیدگاه پدیدار کاملاً ذهنی و

دوگانه نگرانه است. بنابراین، نظریههای آنها فاقد هر گونه اعتبارتجربی است. روشی علمی به نفع دروننگری،

کنار گذاشته شده است. راجرز و اسکینر در چند جلسه به مجادله علنی پرداختند. نتیجهای که حاصل شد این

بود که این دو مرد در دو قطب مخالف قرار دارند و هرگز به توافق نخواهند رسید.

خودشکوفایی چیست ؟

🔹خودشکوفایی ، که از آن تعابیر مختلفی شده است،‌ مثل self-actualization, self-fulfillment, personal development. خودشکوفایی به این معنی است که انسان چنان باشد که هر استعداد و بالقوگی که در خود می‌بیند شکوفا و بالفعل کند و این مقید به دو قید است، یعنی انسان باید هرچه را که دارای این دو قید است شکوفا کند. یکی عقلانیت (به معنی مصلحت‌اندیشانه بودن) و دیگری اخلاقیت (به معنی خوب بودن). این قیود را فهم عرفی و شهود ما هم درک می‌کند. انسان باید هر استعدادی را که در خود با این دو قید سازگار می‌بیند شکوفا کند، والا گویا به خود خیانت کرده است. چارلز در کتاب مهم و کوچکش با عنوان اخلاق اصالت بحث مشبعی در این باره کرده است که خودشکوفایی باید این دو قید را داشته باشد و بعد می‌گوید اگر انسان این کار را نکند به خود خیانت کرده است و معتقد است لبّ شعار اگزیستانسیالیستها که می‌گویند: «به خود وفادار باش» همین است. خودشکوفایی

🔹اما حتی قید عقلانیت و اخلاقیت هم کافی نیست و قید دیگری هم لازم است؛ و آن اینکه ممکن است n استعداد در انسان باشد که این دو قید را داشته باشند اما انسان در مدت عمرش نمی‌تواند همه آنها را شکوفا سازد.  پس باید قاعده الاهم فالاهم را هم رعایت کرد و مهمترین استعدادهای خود را شکوفا ساخت. درباره اینکه مهمترین استعدادها را بر چه اساس می‌توان تشخیص داد دیدگاههای متفاوتی هست که وارد آن نمی‌شوم، اما به نظرم می‌آید که هر استعدادی که سمت و سوی آن نهایتاً تقریر حقیقتی یا تقلیل مرارتی باشد باید مقدم شود.

🔻لااقل چهار عامل هست که مانع خودشکوفایی اند:

۱️⃣نشناختن استعدادهای خود. خودشناسی، به معنای سقراطی‌اش (و نه به معنای ارسطویی‌اش)، متوقف است بر خودکاوی.

۲️⃣ضعف اراده. یعنی اینکه انسان احساس می‌کند که خودشکوفایی کار دشواری است و بنابراین به دنبال به فعلیت رساند آن نمی‌رود. آیا واقعاً خودشکوفایی کار دشواری است؟ به نظر من اگر یک مصداق برای مفهوم ناگوار اما بسیار شیرین بتوان نام برد همین خودشکوفایی است. با اینکه در ابتدا خیلی دشوار است، اما هرچه انسان بیشتر در جهت خودشکوفایی گام بردارد از دشواری‌اش کاسته و بر شیرینی‌اش افزوده می‌شود، به طوری که از میانه راه به بعد گویی دیگر تلخی‌ای احساس نمی‌کند اما دم به دم شیرینی‌اش افزایش می‌یابد. می‌توانم عرض کنم که تنها لذتی که، به قول لاروشفوکو، لذتش کاهش نمی‌یابد خودشکوفایی است و هر چیز دیگر غیر از آن از لذتش کاسته می‌شود.

۳️⃣نبود اعتماد به نفس. یعنی انسان تواناییها یا دانییهایی خود را کافی نداند.

۴️⃣نظام پاداشی‌ـ‌کیفری جامعه.

مصطفی ملکیان،روانشناسی اخلاق،جلسه ۴۱