کارگاه روانشناسی چیست ؟

وقتی می خواهی در مورد مسائلی تصمیم جدی بگیری و یا می خواهی رفتار مناسب تری داشته باشی تا دیگراه را مورد آزار قرار ندهی و یا از همه مهمتر می خواهی افراد خانواده را دوره هم جمع نگه داری و یا رفتار خوبی داشته باشی یه سری مشکلات هست که می خواهی اونا رو بر طرف کنی باید از کسی یاری و کمک بخواهی تا بتوانند شما را راهنمایی کنند و باید آن فرد جوری باشد که از همه لحاظ اطلاعات کافی و درست داشته باشد تا بتواند شما را بتواند راهنمایی کند و این فرد را باید در مراکز روانشناسی و یا کارگاه روانشناسی پیدا کرد و در آنجا می توانیم از از چندین مشا.ره کمک بگیریم که هر کدوم در یکی از این مشکلاتی که داریم می تواند شما را راهنمایی کند برای کوک خردسال و یا جوان شما و یا حتی مشاوره ازدواج و حتی مشاوره خانواده و هم مشاوره در مورد میانسالها و خیلی از مواردهایی که نیاز به یاری کسی داریم تا بتواند ما را درست مشاوره بدهند تا بتوانیم راه درست را انتخاب کرده و در آن موفق باشیم.

کارگاه روانشناسی چیست ؟

 

 

کارگاه روانشناسی و خود روانشناسی چیست؟

روان‌شناسی دانشی است که با استفاده از آن می توانند فرد را توصیف کرده و تنش‌ها و رفتارهای غیراجتماعی را ‌پرداخت. از سوی دیگر، مشاور ازدواج سعی می کند در ابعاد گوناگون سعادت فردی و اجتماعی فرد را بسنجد تا بتوانند به راحتی او را راهنمایی کند و او را به راه درست راهنمایی کند.
مشاوره ازدواج اینگونه در مورد نظام خانواده در اسلام می گوید که در آنجا با مجموعه‌ای از اهداف ثانوی مواجه می‌شویم که در راستا مهم‌ترین آن‌ها از این قرار است: همسر بتواند آرامش درونی همسر خود را از طریق تأمین نیازهای جنسی، عاطفی و اقتصادی، تولید مثل، مراقبت و تربیت درست فرزندان، جلوگیری از انحرافات اجتماعی.

همه این ها بخشی از یک نظام خانواده است که باید رعایت شود تا یک خانواده خوب را بتوانید به جامعه بفرستید.

برای مشاهده لیست کارگاههای روانشناسی کلیک کنید

سیستم پاداش مغز + ویدئو

تفاوت پاسخ دهی مغز به پاداش های طبیعی و سوء مصرف مواد
Brain Reward: Understanding How the Brain Responds to Natural Rewards and Drugs of Abuse

شناسه DOI چیست ؟

در ادبیات فن DOI یا  (Digital Object Identifier)، استانداردی است برای شناسایی و دسترسی به اسناد در محیط دیجیتال که توسط بنیاد بین المللی DOI ساماندهی می شود. کاربرد عمومی DOI نسبت دادن یک شناسه یکتا به مقالات علمی به منظور دسترسی دائمی به مقالات در فضای اینترنت است. هر مقاله با استفاده از DOI دارای لینک یکتایی مطابق زیر است که کاربر را به صفحه اینترنتی مربوط به مقاله هدایت (redirect) می کند:
dx.doi.org/DOI
شاید فکر کنید که مقالات علمی توسط پایگاه‌های علمی و یا وب‌سایت ناشران در دسترس هستند و ایجاد این سازوکار به نظر شما غیرضروری باشد. یکی از دلایل استفاده از DOI این است که صفحات اینترنتی در طول زمان عموماً دستخوش تغییرات می‌شوند. به عنوان مثال ممکن است نام دامنه وب سایت میزبان یک مقاله تغییر کند و یا آدرس اینترنتی مربوط به یک مقاله عوض شود. در این حالت لینک یکتای مقاله، شما را به آدرس اینترنتی جدید هدایت می‌کند.
تمامی DOIهای تعریف شده با عدد ۱۰ شروع شده و شامل یک پیشوند و یک پسوند هستند که با علامت اسلش (/) از هم جدا  شده‌اند.
پیشوند عددی است ۴ رقمی یا بیشتر، که توسط بنیاد بین المللی DOI به سازمان و یا انتشاراتی که سند را منتشر کرده است نسبت داده .
پسوند در واقع شناسه‌ای است که از طرف ناشر به مقاله نسبت داده می‌شود و خود ممکن است شامل چندبخش باشد.
به این ترتیب یک شناسه DOI می‌تواند چیزی شبیه موارد زیر باشد:
۱۰.۱۰۱۶/j.jct.2010.02.004
۱۰.۱۰۰۷/۹۷۸-۱-۴۶۱۲-۱۳۳۴-۵_۳
۱۰.۱۱۰۳/PhysRev.182.1397
  • مزایای DOI برای مقالات:
۱.  داشتن شناسه دایمی در همه مقالات
۲.  جذب ترافیک بیشتر و موثرتر به مقالات
۳.  تبدیل منابع به ابرلینک یا Hyperlink
۴.  جلوگیری از خطاهای انسانی یا ماشینی در نگارش منبع یا Reference
۵.  شمارش واقعی تعداد ارجاعات به مقالات و متعاقب آن محاسبه واقعی قدرت نفوذ یا Impact Factor برای مجلات
۶.  ارتقا شاخص واقعی علم سنجی (scientometrics) محققین و مالکین حقوقی مقالات همانند دانشگاه ها

شاخصه های خانواده سالم

نویسنده : Richard L. Sale, Ph.D

ترجمه : میلاد تکسیبی

نظرسنجی ها طی یک دوره چند ساله در سراسر ایالات متحده انجام شده است و از افراد خواسته شده است تا ویژگی های یک خانواده سالم را فهرست نمایند. کسانی که مورد بررسی قرار گرفتند شامل متخصصانی بودند که با خانواده ها، خانواده های ساختارهای مختلف (شامل سنتی، تک تک والدین و مخلوط)، ساکنان شهری و روستایی، انواع مختلف اقتصادی، گروه های مختلف قومی و خانواده های مذهبی و غیر مذهبی کار می کنند. ویژگی های زیر خانواده های سالم نتایج بررسی ها را خلاصه می کند.

تعهد: مهم است که تمام اعضای خانواده متعهد به خانواده و یکدیگر باشند. شوهران و همسرانی که به ازدواج متعهد هستند راه اصلی برای ازدواج را پیدا کرده اند. مهم این است که خانواده برای کسانی که در بیرون از خانواده هستند، برای اولین بار است. به جای اینکه فعالیت های بیرونی بر خانواده تسویه شود، فعالیت هایی که باید انجام شود باید حذف شود. خانواده های سالم تمایل به فعالیت هایی را انتخاب می کنند که خانواده را به عنوان مهم تر تشخیص می دهند و به خانواده کمک می کنند تا نزدیکتر شوند.
زمان با هم بودن : خانواده های سالم هستند که هم زمان را صرف می کنند. مقدار زمان اغلب به عنوان فعالیت انتخاب شده مهم است. یک رویداد مهم که اغلب در بسیاری از خانواده ها فاقد آن است، زمان غذا خانواده است. خانواده های سالم این زمان را با هم می گذرانند، لذت بردن از غذا و صحبت در مورد آنچه که در هر یک از زندگی فردی خود است. این هم خانواده ها هم با هم بازی می کنند و فعالیت هایی را انجام می دهند که همه اعضای خانواده از آن لذت می برند. خانواده های سالم نیز سنت های خانوادگی را شامل جشن تولد، تعطیلات و سایر رویدادهای مهم ایجاد کرده اند.
ارتباطات : جنبه مهمی از یک خانواده سالم ارتباطی است. این شامل گوش دادن و حمایت از یکدیگر است. برای والدین مهم است که به فرزندان خود گوش فرا دهند تا آنها انتظار داشته باشند فرزندانشان به آنها گوش دهند. ارتباط همچنین شامل درگیری است که بخشی از هر خانواده است. خانواده سالم قادر به مقابله با تفکرات و حل و فصل اختلافات هستند.
قدردانی : در خانواده های سالم تحسین برای یکدیگر وجود دارد. خانواده ها به یکدیگر احترام می گذارند و از آنچه که هر یک از اعضای خانواده کمک می کنند قدردانی می کنند. دستاوردهای هر عضو خانواده توسط دیگران ارزشمند است. هر یک از اعضای خانواده به دنبال چیزهای خوب در بقیه خانواده است.
معنویت : اگرچه همه کسانی که مورد بررسی قرار گرفتند اعضای یک کلیسا یا مذهب خاص نبودند، هنوز احساس کردند که معنویت مهم است. این خانواده ها احساس رفاه معنوی داشتند. انتظار میرود والدین فرزندان خود را به اشتباه آموزش دهند و نمونه های خوبی از رفتار فرزندانشان ارائه دهند. برای والدین نیز مهم است که آنها چگونه فرزندان خود را چگونه انتخاب های اخلاقی خود بدانند.
مهارت های مقابله ای : خانواده های سالم قادر به مقابله با شرایط بحرانی هستند که ممکن است رخ دهد. بحران در خانواده ممکن است کوچک یا بزرگ باشد، اما خانواده های سالم قادر به یافتن راه حلی برای مشکلاتشان هستند. آنها اغلب به حمایت از یکدیگر نیاز دارند. هنگامی که خانواده های سالم قادر به حل مشکلات خود نیستند، مایل به راه حل برای خارج از خانواده می باشند.

سیاست گذاران باید این را در نظر بگیرند:

خانواده ها ممکن است نیاز به آموزش داشته باشند که معنی آن سالم بودن است. بسیاری از مردم خانواده هایی را ایجاد می کنند که خانواده آنها رشد کرده اند. اغلب الگوهای ناسالم ادامه می یابد.
خانواده ها برای حفظ وضعیت سالم نیاز به حمایت دارند. خانواده ها ممکن است همیشه قادر به ایجاد فضایی باشند که به یک خانواده سالم کمک کنند. برای داشتن یک خانواده سالم، آنها ممکن است از خارج از خانواده کمک کنند.
خانواده ها ممکن است مهارت های بین فردی برای داشتن یک خانواده سالم داشته باشند. خانواده ها ممکن است مهارت های ارتباطی یا مقابله ای مناسب برای داشتن خانواده های سالم داشته باشند.

مسائل مربوط به سیاست باید مورد توجه قرار گیرد:

منابع باید به خانواده ها داده شود. خانواده هایی که به دنبال آموزش در زمینه مهارت های ارتباطی و مقابله ای هستند نیاز به منابع برای آنها دارند. این را می توان از طریق مدارس، کلیساها و یا سایر موسساتی که علاقه مند به نیازهای خانواده هستند، انجام می شود.
آموزش و پرورش باید به کودکان و نوجوانان در نحوه توسعه یک خانواده سالم ارائه شود. دوره های آموزشی در مدارس دولتی که بر روی علوم خانوادگی و مصرف کننده تأکید می شود، باید به منظور ایجاد بالغین در بزرگسالان که مهارت های لازم را برای ایجاد خانواده های سالم داشته باشند، ارائه می شود.
سیاست های دوستانه خانواده باید مورد تأکید قرار گیرد. مهم است که هم برای صنایع خصوصی و هم ادارات دولتی همکاری کنیم تا از سیاست های دوستانه خانواده توسعه و اجرا شود

برای کسب اطلاعات بیشتر:

Curran، D. (1983). صفات یک خانواده سالم مینیاپولیس، MN: وینستون پرس.
لین، L. (1994). خصوصیات یک خانواده سالم (ادبیات تولید مجدد سند شماره ER 377097)
Stinnett، N. (1985). استعدادهای درخشان خانواده لس آنجلس، کالیفرنیا: دانشگاه پپدرین.
    
ریچارد ل. Sale، Ph.D.، استادیار مطالعات کودک و خانواده در دانشگاه ایالتی تارلوت 

خانواده سالم

ای زبان تو بس زیانی مر مرا ( آثار مطلوب روانشناختی سکوت )

ای زبان تو بس زیانی مر مرا

در روزگاری زندگی می کنیم که به سبب گسترش شهرنشینی و ازدیاد جمعیت دچار هیاهویی خاموش نشدنی و تراکم و تجمع اصوات انسانی و غیر انسانی در اطراف هستیم . شاید بتوان گفت یکی از مهمترین و عملی ترین مولفه های داشتن یک زندگی آرام ، شاد و معنوی ، کم سخن گفتن و زیستن در سکوت است . بسیاری از مشکلاتی که امروز گریبان بشر را گرفته ناشی از سخن گفتن بیش از اندازه و در زمان نامناسب است .

چند بار تابحال برای هرکدام از ما پیش آمده که در یک مذاکره ی شغلی ، زناشویی و یا دوستانه که در حال طی روند طبیعی خود می باشد یک جمله ی بی موقع و نسنجیده همه چیز را خراب کرده باشد ؟ چقدر از اختلافات ما با انسانهای دیگر ناشی از سخن گفتن زیاد و نابجا در تعاملات اجتماعیمان می باشد ؟

تامل در موارد بالا شاید بیش از پیش به ما یادآور شود که سخن گفتن به حد ضرورت و به وقت ضرورت تا چه اندازه می تواند آثار روانشناختی مطلوب بر ذهن و ضمیر ما انسانها بر جا بگذارد. به عبارت دیگر کم سخن گفتن انسان را به بصیرت  ، آگاهی و روشن بینی می رساند و گویی پرده ای را از پیش چشمان او بر می دارد و بر عکس ، زیاد و در وقت نامناسب سخن گفتن علاوه بر ایجاد مشکلات اجتماعی ، دید آدمی را کدر و مخدوش می کند زیرا که سکوت انسان را متمرکز و سخن گفتن انسان را پراکنده می کند .

بسیاری از بزرگان در طول تاریخ ادیان و مذاهب و همچنین فلسفه و روانشناسی به محاسن و آثار شگفت انگیز کم سخن گفتن پرداخته اند . در جایی از پیامبر اسلام (ص) که لااقل از نگاه ما مسلمانان سخنی جز هدایت و ارشاد نمی گفت نقل شده است : السُّکوتُ ذَهَبٌ و الکلامُ فِضّه ( سکوت طلاست و بهترین کلام نقره  ) و یا به تعبیر کنفسیوس ، حکیم بزرگ و فرزانه چینی که در جایی گفته است :  همه‌ی ظلم‌هایی که در جهان انسانی رخ داده است ظلمی است که بر کلمات رفته است. این نشان میدهد نفس سخن گفتن، گرچه به وقت و اندازه هم باشد، ظلمت میآورد، چه رسد به اینکه دراین سخنان هزار مسئله نامطلوب روانی هم باشد و  به همان صورتی که کسانی مثل غزالی هم متذکر شده اند نباید گمان کرد که توصیه به سکوت فقط به واسطه آفات سخن گفتن است.  اگر هیچ آفتی هم سخن شما را عیبناک نکند باز خود سخن گفتن قساوت بر دل انسان می نشاند .

حضرت علی ( ع ) نیز در بخشی از نهج البلاغه که به توصیف برادر ایمانی خود می پردازد یکی از فضایل وی را سکوت نام می برد و می فرمایند : “بیشتر طول عمر خود را در سکوت گذراند ، اگر در کلام کسانی بر او غلبه کردند اما در سکوت کسی بر او غلبه نکرد” .

بر اساس دیدگاه مولانا نیز غایت سیر و سلوک و عالیترین مقام یک سالک به راستی سکوت است و در داستان معروف طوطی و بازرگان در دفتر دوم مثنوی گویای این نکته است که سکوت منشا رهایی است.

در آموزه های آئین بودا سکوت از جایگاه ویژه ای برخوردار است و انسان در منظومه اندیشه های بودایی باید به نیروانا برسد یعنی به مقام سکوت و خاموشی .

و در نهایت یوگا نیز که به عنوان یک روش اندیشیدن و زیستن راوی آموزه های اخلاقی و معنوی است تلاش می کند که انسان را در جهت دو سکوت هدایت نماید ، سکوت زبان و سکوت ذهن و فرد یوگی فرا میگیرد که اندیشیدن و تمرکز و هدایت آگاهی در سکوت بسیار آسان تر است . یوگا به ما می آموزد که در سکوت است که می توان خوب شنید و ادراک و احساس و دریافت کامل از طبیعت پیرامون داشت .

یوگا سفریست به درون و مرکب این سفر ، سکوت است .

 

نویسنده : میلاد تکسیبی ( روانشناس )

منبع : مجله دانش یوگا ( شماره ۱۱۳ – اسفند ۹۶ )

سکوت

بیوگرافی؛ زندگی و نظرات یالوم+استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران

من در این نوشته کوتاه قاعدتا نه می توانم درباره این موضوع صحبت کنم و نه توان و دانش آن را دارم اما بنا به مطالعاتم به این نتیجه رسیده ام که یالوم بیش از آن که روانکاو یا روانپزشک باشد، روان درمانگر است. در توضیح این نکته باید گفت یالوم مثل بعضی روانپزشکان نیست که برای درمان بیولوژیک، اهمیت اغراق آمیزی قائل باشند.
مثل بعضی روانکاوان هم نیست که بیمار یا مراجع را شبیه سوژه ای بدانند که با دستکش با آن برخورد کنند. درواقع از آن دست نیست که فکر می کنند فقط باید کنار بنشینند و مراجع را مثل پدیده ای خارجی، زیر میکروسکوپ تحلیل خود رصد کند. از این منظر یالوم متعلق به مکتبی است که می توان آن را نوعی واکنش به فرویدیسم و قواعد سنتی روانکاوی دانست. اگر نگاهی به قواعد سنتی روانکاوی بیندازیم خواهیم دید که یکی از مولفه های پررنگ آن، تسلط روانکاو بر بیمار است. تسلط بیش از حد روانکاو بر سوژه و نگاه از بالا، یکی از مسائلی بود که واکنش هایی به دنبال داشت و باعث شد در دهه ۶۰ و ۷۰، نگاه هایی متفاوت علیه آن رویکرد سنتی به وجود بیاید.
یکی از این رویکردها، رویکرد درمان های انسان گرا بود. «درمان انسان گرا» که کارل راجرز یکی از سرآمدان آن است بر این شیوه معتقد است که فضای خشک اتاق درمان را بشکند. تا پیش از آن برخی روانپزشکان چنان باری اتاق درمان، حصاری قائل بودند که گمان می کردند هیچ کدام از قواعد آن قابلیت نشر و انتشار برای عموم ندارد. حتی در آموزش شیوه های درمان به روانشناسان نیز محدودیت هایی قائل می شدند و آن را تحت سیطره خواص می دانستند. کارل راجرز با رویکرد درمان انسان گرا علیه این جریان واکنش نشان داد و یکی از مهم ترین راه های درمان را «همدلی» عنوان کرد. در همین مسیر بود که گروه های اشتراک به وجود آمد و درمان به شکل گفت و گویی اشتراکی تجربه شد.
در مسیری دیگر، اروین یالوم نیز به نبرد رویکرد سنتی رفت و در واکنش به آن جریان، پایه گذار مکتب روان درمانی وجودی شد؛ مکتبی که ریشه در فلسفه اگزیستانسیالیسم دارد. یالوم و همفکرانش بیشترین رنج و درد انسان را ریشه در اضطراب هایی می دانستند که دلهره ها و هراس هایی وجودی هستند؛ من چه کسی هستم؟ چرا به این جهان آمده ام؟ مرگ چیست؟ در این جهان چه وظیفه ای دارم؟ آیا اصلا برای مقصدی به دنیا آمده ام؟ و سوالاتی از این قبیل.

روان درمانگر درواقع بر این باور است که اگر به مسئله «بودن» توجه کنیم، مرهمی بر بسیاری از رنج ها و آلام بشری خواهیم بود. یالوم با این باور و برای شکستن قواعد سنتی، شروع به نوشتن کرد. درست است که این نوشته ها قابی طلایی دور روند درمانگری می تنید اما روانشناسی و روانکاوی را به حیطه مطالعه مابقی مردم کشاند.

به این ترتیب بیمار می توانست با مطالعه کتاب های یک روان درمانگر به ریشه های رنج خود فکر کند و حتی در مسیر درمان گام بردارد؛ چیزی که پیش از آن غیرممکن تلقی می شد و می شود از آن با عنوان «خودشناسی» نیز تعبیر کرد. این یکی از مهمترین دستاوردهای اروین یالوم بود. یالوم قلمی شیرین و پرکشش داشت و از کودکی نیز شیفته رمان و قصه بود. به این ترتیب توانست گامی فراتر از بعضی همکاران خود بگذارد. به عنوان مثال اریک برن نیز یکی از کسانی بوده که مباحث پیچیده درمان روان را به شکل کتاب هایی همه فهم ارائه داده است اما برای مطالعه آثار یالوم دیگر نیازی نیست حتی با مباحث اولیه روانشناسی آشنایی داشته باشید.
می توانید کتاب هایش را به عنوان یک داستان یا رمان در دست بگیرید و بخوانید. البته به نظر می رسد این شیوه شکستن تابوهای سنتی، تحت تاثیر فرهنگ هیپی گری در آمریکا هم بوده باشد اما هرچه هست، دستاورد مهمی برای روانشناسی به شمار می آمد. به این جهت که خواننده را با درمان روان و هراس هایی که ممکن است از این مفهوم داشته باشد، آشتی می دهد. علاقه مندان آثار یالوم در واقع با خواندن کتاب هایش احساس می کنند که در سایه نیرویی شفابخش قرار گرفته اند و خب طبیعتا این برای هر انسانی لذت بخش است.
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
بیوگرافی؛ زندگی و نظرات یالوم
پدر و مادری بی سواد
اروین یالوم فرزند پدر و مادری بود که سواد خواندن و نوشتن نداشتند اما علاقه به مطالعه در او از کجا پیدا شد؟ چطور شد که به یکی از بزرگ ترین چهره های روانشناسی معاصر تبدیل شد؟ خودش ماجرا را در جشن تولد ۹ سالگی اش روایت می کند. زمانی که به بیماری اوریون مبتلا شده بود، لوزه هایش درد می کرد، تب داشت و در اتاق کوچک بالای مغازه روی تخت دراز کشیده بود. فک و فامیل برای جشن تولد او هرچه از دست شان می رسید آورده بودند؛ توپ، قطعات خانه سازی، فرفره و… در این میان اما «جزیره گنج» نظر یالوم را جلب کرد؛ رمان معروف لویی استیونسون. کتاب را عمه اش برای او آورده بود. آن را برداشت و تلاش کرد بیماری و درد خود را با خواندنش فراموش کند. جالب اینجاست که چنین اتفاقی هم افتاد.

جزیره گنج

یالوم درباره آن روز و مطالعه «جزیره گنج» می گوید: «به محض رفتن عمه شروع به ورق زدن، بلعیدن تصاویر و بالاخره خواندن کتاب کردم. در عرض چند دقیقه درد بناگوش های ورم کرده فراموش شد، از تخت کوچکم در گوشه اتاق غذاخوری آپارتمان مان که سوسک از آن بالا می رفت، به دنیای سحرآمیز رابرت لوییس استیونس قدم نهادم» این شروع ماجرای یالوم بود؛ ماجرایی که بعدها به خواندن کتاب ها و داستان های دیگر کشید. اروین یالوم از آن زمان به بعد به یکی از خوانندگان پر و پا قرص داستان تبدیل شد. در کتابخانه مرکزی واشنگتن ثبت نام کرد و دو روز در هفته اجازه داشت با دوچرخه به آنجا برود و کتاب قرض کند. کودکی که بعدها قرار بود به شهرتی جهانی برسد، درواقع راهنمایی نداشت و هرچه دستش می آمد می خواند.

از A تا Z!

در کتابخانه مرکزی واشنگتن، اروین کوچک هرچه دستش می آمد می خواند؛ از قفسه A تا Z! اما بعدها به این نتیجه رسید که خواندن داستان ها جذاب تر هستند. همین هم سرآغاز علاقه مدام او به نویسندگی و داستان نویسی شد. بعدها البته به شکلی حرفه ای تر این علاقه را دنبال کرد؛ داستایوفسکی می خواند و تولستوی. هر چند که این علاقه نمی توانست برای او سودی داشته باشد چون خانواده و اطرافیان دوست داشتند یا به کار تجارت وارد شود یا این که پزشکی بخواند. به این ترتیب یالوم رشته روانپزشکی را انتخاب کرد؛ رشته ای که احساس می کرد به هر حال با ادبیات و داستان و شعر، نزدیکی بیشتری دارد. اوایل ناچار بود کتاب های دانشگاهی رشته خودش را بخواند اما بعدها کم کم شروع به نوشتن کرد و جریانی را به راه انداخت تا مردم از رشته ای که شاید کسی از آن سر در نمی آورد، بیشتر آشنا شوند؛ آن همه به شیوه ای خلاقانه جذاب.
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
اروین یالوم، همسرش و چهار فرزندشان
کتاب درمانی
یالوم در سال ۱۹۵۶ دکترای پزشکی خود را از دانشکده پزشکی بوستون گرفت و چهار سال بعد نیز در رشته روانپزشکی فارغ التحصیل شد. او از سال ۱۹۶۳ فعالیت آکادمیک خود را در دانشگاه استنفورد آغاز کرد. همزمان او به نوشتن مقالات می پرداخت و کتابی نیز از جلسات درمان گروهی منتشر کرد که به چندین زبان ترجمه شده. اما اولین کتابی که اروین یالوم به شکل رمان ارائه داد، کتابی بود با عنوان «هر روز کمی به هم نزدیک تر». او با اتکا به تجارب خود در جلسات درمان با بیماران، رمان را به شیوه ای روایت کرد که در نوع خود جالب بود: رمانی با دو راوی.
پیش از او نویسندگان بزرگ دیگر، راوی های متعدد را در رمان های شان آزمودند بودند و از این جهت کار اروین یالوم، خلاقیتی ویژه به شمار نمی رفت. اما باید توجه داشت با توجه به پیشینه دانشگاهی یالوم، انتخاب این دو راوی بسیار هوشمندانه بود؛ راوی اول درمانگر بود و راوی دوم بیمار. ماجرا از این قرار است که بیمار تحت درمان قرار گرفته و کتاب به این شیوه روایت می شود که در یک بخش ما نظرات درمانگر درباره بیمار را می خوانیم و در بخش دیگر، نظرات بیمار را. به این ترتیب شاید این کتاب را بتوان نخستین نمونه از این نوع نام برد که به شکل داستانی روایت شده است.
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
یالوم در یک پاراگراف
اروین یالوم پایه گذار «وجوددرمانی» است و در کتاب «روان درمانی اگزیستانسیال» پایه های این نظریه را تبیین کرده است. خودش می گوید برای کسانی که با اصطلاحات فلسفی آشنایی دارند، اصطلاح «اگزیستانسیال» (هستی دارانه)، طیف رنگارنگی از معنا را بر می انگیزد اما در کار بالینی، او کلمه «هستی دارانه» را به شیوه ای کاملا ساده برای «وجود» به کار می برد. او می گوید هرچند فلاسفه از اصطلاح «هستی دارانه» به معانی مختلف می رسند اما همه در یک فرض مشترک هستند: این که ما انسان ها تنها موجوداتی هستیم که وجودمان مسئله است و به این مسئله دار بودن خودمان می اندیشیم. بنابراین به نظر یالوم «وجود» مفهوم اساسی انسان را تشکیل می دهد. برای همین هم هست که از اصطلاحات «روان  درمانی وجودی» استفاده می کند.
این نوع روان درمانی بر این پایه استوار است که آنچه موجب سردرگمی ما می شود رویارویی ما با «هستی = وجود» است. او عمل روان درمانی وجودی را در مواجهه با چهار مولفه می داند: مرگ، انزوا، معنای زندگی و آزادی. درواقع بر این باور است که ممکن است کسی به ظاهر به این معانی فکر نکند اما آن ها زخم هایی هستند که حتی اگر به آن ها نیندیشیم، به اشکال مختلف خود را بروز می دهند؛ مثل تماشای افراط کارانه فیلم های ترسناک در نوجوانان، علاقه به بازی های کامپیوتری خشن، آزارهای مختلف جنسی و… درواقع تمام سخن یالوم در کتاب هایش بر پایه همین «روان درمانی وجودی» استوار است که خود از آن نام برده است چرا که اعتقاد دارد وقتی بتوان زخم های بنیادین هر انسان را مرهم گذشت، می توان به درمان نیز رسید.

همه کتاب های یالوم

وقتی نیچه گریست یا گریه کرد؟
این کتاب که اولین بار با ترجمه مهشید میرمعزی و از سوی «نشر نی» با عنوان «و نیچه گریه کرد» چاپ و منتشر شد؛ اولین کتاب از اروین یالوم است که به فارسی ترجمه شد و مخاطبان ایرانی با او آشنا شدند. ماجرای این کتاب در وین و پایان قرن نوزدهم می گذرد. لو سالومه آمده است تا یوزف برویر، پزشک مشهور و استاد زیگموند فروید را بیابد. او نگران دوستش، نیچه است. سالومه در یادداشتی برای برویر می نویسد که آینده فلسفه آلمان در خطر است و از او می خواهد که این خطر را خنثی سازد.
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
برویر باید اندیشمند بزرگ و تنهایی را که از سردردهای شدید میگرنی رنج می برد، معالجه کند و او را از این گرفتاری برهاند ولی نیچه نباید از این جریان و دیدار برویر و سالومه بویی ببرد. برویر تصمیم می گیرد با روش جدید «بیان درمانی» که به تازگی در مورد بیمار دیگرش آنا تجربه کرده است، او را درمان کند. با این حال فیلسوف مغرور آلمانی حاضر نیست «روان» خود را به دست یک پزشک بسپارد و تنها از او می خواهد که «جسم» او را درمان کند. «وقتی نیچه گریست» آمیزه ای است از واقعیت و خیال، جلوه ای از عشق، تقدیر و اراده در وینِ خردگرای سده نوزدهم و در آستانه زایش دانش روانکاوی.

دروغگویی روی مبل

این اثر شامل داستان هایی است که به مبحث پیچیده رابطه روانپزشک و روانکاو با بیمار می پردازد. در استان این گونه آغاز می شود: «ارنست روان درمانگری بود که به کارش عشق می ورزید. بیمارانش هر روز او را به خصوصی ترین اتاق های زندگی شان دعوت می کردند و او هر روز آن ها را تسلی می داد، تیمارشان می کرد و ناامیدی را از آن ها دور می کرد و در عوض مورد احترام آن ها قرار می گرفت. هر چند برای این کار پول می گرفت، اغلب با خود فکر می کرد که اگر به پول نیاز نداشت رایگان روان درمانی می کرد.
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
کسی که به کارش عشق می ورزد، خوش شانس است. ارنست احساس خوش شانسی می کرد. البته چیزی بیش از خوش شانسی؛ او احساس خوشبختی می کرد. او کسی بود که شغلی مناسب برای خودش پیدا کرده بود- کسی مه می تواند بگوید من دقیقا همان جایی هستم که از آن من است، در بطن استعدادها، علایق و اشتیاقاتم.» داستان های یالوم بیشتر با درونمایه درمان و احتمال برگرفته از تجربیات شخصی وی در این حوزه بوده است. رمان «دروغگویی روی مبل» نیز از این قاعده مستثنا نیست.#میگنا ؛ وقوع اتفاقات داستان در دهه ۹۰ میلادی و دوره زمانی است که چارچوب های مستحکم قواعد روان درمانگری در حال تغییر بود. چاپ هفتم این کتاب با تیراژ دو هزار نسخه از سوی انتشارات «صبح صادق» و با ترجمه حسین کاظمی یزدی منتشر شده است.

خیره به خورشید

از ابتدای تاریخ تاکنون، فکر فناناپذیری در جان ما ته نشین شده است. هزاران سال است که فیلسوفان متفکر می کوشند جراحت فناپذیری را تلطیف کنند و در ساختن زندگی هماهنگی و توأم با آرامش به یاری ما بشتابند. اروین یالوم می گوید: «کار من روان درمانی است و افراد زیادی را که با اضطراب مرگ درگیر بوده اند، معالجه کرده ام. در جریان کار متوجه شده ام که حکمت باستانی به خصوص حکمت فیلسوفان یونان باستان امروزه نیز مناسبت دارد.» یالوم در این کتاب تلاش دارد در قالب زبانی روایی، خواننده را با تجربه و فلسفه مرگ آشنا سازد و او را از چنگال هراس از مرگ برهاند.
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
این کتاب با عنوان فرعی «غلبه بر هراس مرگ» یکی از کتاب های روانشناسانه و علمی اروین یالوم به شمار می رود که به قلم مهدی غبرایی به فارسی برگردانده و چاپ هفتم آن از سوی «نیکو نشر» منتشر شده است. غبرایی در پشت جلد می نویسد: «در برخورد اول با کتاب حیرتم برانگیخته شد و سخت جذبم کرد. کتاب به قدری ساده و داستان وار نوشته شده که به ترجمه اش راغب شدم. از آنجا که کتاب برای همه رده های سنی از ۱۴، ۱۵ سال گرفته تا ۹۰ سالگی دل انگیز و جذاب و قابل استفاده و راهگشاست و می توانم ادعا کنم خواندنش بر همه لازم و واجب است.»

مخلوقات یک روز

در این مجموعه داستانی که مدت ها انتظارش را می کشیدیم، اروین یالوم روانشناس مشهور، درگیری های بیمارانش- و همچنین درگیری های خودش- را در مواجهه با دو چالش بزرگ وجودی توصیف می کند. این دو چالش عبارتند از چگونه زندگی معنادار داشته باشیم، و چگونه با پایان اجتناب ناپذیر آن کنار بیاییم. در این داستان ها با افراد مختلفی ملاقات می کنیم؛ پرستار زنی که در مرداب بدبختی عصبانی و سرگردان است؛ تاجر موفقی که پس از یک خودکشی از شکاف ها و رمز و رازهایی که هر رابطه ای را آلوده می کند، ناامید شده است؛ روانشناس تازه کاری که مطالعاتش درباره وضعیتی انسانی، خاطرات خوبی از دوستی از دست داده است؛
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
روانشناس تازه کاری که مطالعاتش درباره وضعیتی انسانی، خاطرات خوبی از دوستی از دست داده را خراب کرده اند و مردی که عدم پذیرشش حتی خود اروین یالوم را با بحران اعتماد به نفس درگیر می کند و… یالوم در موخره این کتاب اشاره می کند که «من برای آن دسته از افرادی می نویسم که علاقه زیادی به روان انسانی و رشد شخصی دارند، برای خوانندگان بسیاری که با بحران های نامحدود هویتی که در این داستان ها وجود دارند آشنا هستند و برای کسانی که به حضور یک روان درمانی فکر می کنند یا در میانه آن هستند. امیدوارم این حکایت ها آن ها را تشویق کند تا با دیو درونشان بجنگند.» این کتاب با ترجمه حسین کاظمی یزدی در ۲۲۴ صفحه با شمارگان ۱۵۰۰ نسخه از سوی انتشارات «پندار تابان» منتشر شده است.

یالوم خوانان

«یالوم خوانان» از سه بخش تشکیل شده است: بخش اول گروه درمانی است که این بخش خود دارای سه فصل است. فصل اول عوامل درمانی. یالوم در مورد این فصل می گوید: «استراتژی آموزشی من در این کتاب تمرکز بر اشتراک های گروه درمانی ها بود بنابراین از تشریفات گوناگون صرف نظر و در عوض روی مسئله اصلی همه آن ها تمرکز کردم، این که گروه ها واقعا چه کمکی می کنند؟ پاسخ به این پرسش یعنی مسئله «عوامل درمانی» که در این فصل به ۱۲ مورد از عوامل درمانی اشاره شده است.»
دلیل استقبال از کتاب‌های اروین یالوم در ایران چیست؟
بخش دوم روان درمانی وجودی، رویکردی پویا به درمان است که بر دغدغه هایی تمرکز می کند که ریشه در وجود شخص دارد. این بخش دارای دو فصل: چهار دغدغه نهایی و مرگ، اضطراب و روان درمانی است. بخش سوم درباره نوشتن است. فصل های مختلف این بخش عبارت است از ادبیات به روانشناسی اطلاعات می دهد، روانشناسی به ادبیات اطلاعات می دهد، سفری از روان درمانی به داستان، رمان آموزشی، رمان روانشناختی که به تاثیر ادبیات بر روان درمانی میپردازد.
در این کتاب، یالوم از لنز روان درمانی استفاده می کند تا نشان دهد که خط میان حقیقت و تصور همیشه آسان نیست که بتوان آن را تشخیص داد. کتاب یالوم خوانان نوشته اروین د. یالوم با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به بهای ۴۲ هزار تومان از سوی انتشارات «پندار تابان» منتشر شده است. ما یالوم را نخستین بار در ایران با رمان بسیار جذاب «و نیچه گریست» شناختیم و با سبک نگارش او آشنا شدیم. او می تواند با ترکیب واقعیت های روانکاوی، داستان های تاریخی واقعی و تخیل خود، داستان هایی بسیار پرکشش بنگارد.
منبع : میگنا

«سوگواری امن»

به بهانه‌ی واکنش‌ها به اتفاقاتی نظیر پلاسکو، معدن یورت و کشتی سانچی
📝 مسعود ریاحی

🔸عمدتا خشم در اثر مواجهه با ناکامیها تولید میشود (البته در معنای فرویدی خشم غریزی است و میل ناهشیار به بروز آن وجود دارد) حال اگر این خشم تولید شده در اثر ناکامیهایی باشد که قدرت عامل آن بوده و نتواند از هیچ مجرایی ابراز شود و یا حداقل به رسمیت شناخته شود، به خود فرد خشمگین برمی‌گردد و فرآیند شکل‌گیری افسردگی و اندوه آغاز می‌شود. اینکه «مای» جمعی ما، در مواجهه با حوادثی مثل : پلاسکو، معدن یورت، زلزله و اخیرا  کشتی سانچی، عمیقا خشمگین و غم‌زده از عالم و آدم می‌شود و به هر سو چنگ می‌زند تا آن را به شکل اغراق آمیزی بروز دهد، احتمالا در نتیجه پیدا شدن یک مجرای امن است برای تخلیه خشمی که از قدرت و ناکامی‌های فردی و جمعی داریم.خشم

راه‌های دیگر بروز خشم یا شدیدا ناامن‌اند و یا عواقب بسیار دهشتناکی دارند (اخیرا شاهد آن بودیم)، از طرفی بی‌بهانه نمی‌شود آن را بروز داد.

🔹در نتیجه انباشت این خشم‌های ابراز نشده، این خشم‌های تبدیل شده به غم اندوه است که گویی ناخودآگاه میل به بروز این گونه اتفاقات غم‌بار داریم تا عمیقا سوگواری کنیم. این سوگواری هم تسلی است بر غم مداوم انباشته شده و هم جبران کننده‌ی عذاب وجدان و احساس گناه ترسیدن از قدرت‌ها است. بی‌راه نیست که ما در فضای مجازی که بیشتر احساس امنیت می‌کنیم، مشغول تخلیه هیجانات خود، از جمله خشم هستیم (حمله دست‌جمعی به صفحات مختلف افراد و نهادها).

🔸علی‌رغم این واکنشی‌شدن و انفعال و آمادگی برای پیدا شدن مجراهای امن، برای تخلیه‌ی خشم و اندوه انباشت‌شده، گویی همین عامل است که ما را به‌هم پیوند می‌زند تا حداقل برای لحظاتی کوتاه، در آیینی کهن، رفتاری مشترک را انجام دهیم و خود را در یک «ما» جمعی ادراک کنیم؛ هر چند که زمانِ پیوند دوباره، تا اتفاقات تلخِ بعدی، به طول بیانجامد.

📓 منبع: کانال تلگرام جامعه‌شناسی

عاطفه چیست؟

عاطفه چیست؟

🔹آن چه امروزه، در پرتو مطالعات و تأملات روان شناسان و فیلسوفان، درباره ماهیّت عاطفه، میتوان گفت این است که عاطفه، درست همچون میل، نه علم است، نه عمل، بلکه چیزی در میان این دو است. 

به عبارت دیگر، خود عاطفه، اگر، به شیوهای تحلیلی، از علتها و معلولهاش تفکیک و جدا شود، احساسِ یک چیز است، نه دانستن آن یا انجام دادن آن، امّا، صرفا، وقوف به یک وضع جسمانی خاصی نیست، بلکه، افزون بر این وقوف، حاوی احساس تکانه ای است که آدمی را به کردن کاری درباره ی متعلق عاطفه میراند؛ و این متعلق عاطفه تیز چیزی است که صاحب عاطفه یا ادراک حسی اش می کند (اگر مربوط به حال و در تیررس حواس صاحب عاطفه باشد) یا تخیل و تصور اش میکند (اگر مربوط به آینده باشد) و یا به یاداش میآورد (اگر مربوط به گذشته باشد).

🔹 این متعلق عاطفه همین که عاطفه را برانگیزد سبب میشود که عاطفه نیز، به نوبه ی خود، موجب پیدایش تکانه ای برای عمل به شیوه ای خاصی شود. مثلاً، بواسطه ی ادراک حشی یک خطر تهدید کننده یا تخیل و تصور یک خطر متخیل و متضور که احتمال میرود که در آینده رخ نماید ترسی پدید می آید. این چیز خوف انگیز، که متعلق ترس است، از نظرگاه شخص ترسیده، چیزی تلقی میشود که میتواند آزار یا آسیب برساند و، در نتیجه، موجب درد یا رنج شود و، نیز، چیزی است که شخصی، بالطبع، گرایش به گریز و پرهیز از آن دارد تا بتواند از آزار یا آسیب اش برکنار بماند.
به محض این که خطر تشخیص داده شود و تا زمانی که، به نحوی، از آن اجتناب شود آن احساس ترس خاص کلِّ حال درونی شخص را فرا میگیرد.

🔹این احساس ترس، تا اندازه ای، معلول چیزی که تشخیص داده شده، و کاری که انجام ،گرفته، است، تا اندازه ای، علّت نحوه ی ظهور أمور ونحوه ی رفتار شخص است و تا اندازه ای نیز، ملازم و همراه با پاره ای از دگرگونی های جسمانی و بدنی، مانند رنگ پریدگی، است.
نتیجه این که عاطفه دو جنبه دارد: یکی جنبه ی معرفتی و دیگری جنبه ی تکانشی یا تحریکی، جنبه ی معرفتی معطوف است به متعلق عاطفه، مثلاً چیزی که مرا ترسانده است؛ و جنبه ی تحریکی معطوف است به عمل، مثلاً گریختن من از چیز ترس انگیز.

🔹 تأکید فیلسوفان و روانشناسان بر هر یک از این دو جنبه یکسان نیست؛ ولی، همه می پذیرند که عاطفه جز طبیعت حیوانی انسان است و اگر آدمی جسم نمی داشت نمی توانست صاحب عاطفه باشد، زیرا، چنان که اشاره شد، خود عاطفه، از حیث متعلق اش، بالضروره، بر ادراک حسی، تخیل، و حافظه توقّف دارد و غلیانات و تکانه هایش، از حیث ظهور و بروزشان، به اعضاء و جوارح جسمانی نیاز دارند، و این دو واقعیت تحقق عاطفه بدون وجود جسم را محال میسازند.

🌂مقاله مهمترین مسائل درباره عواطف آدمی،مقدمه کتاب من و دنیای درونم

هرم مازلو چیست ؟

مازلو احتمالاً به خاطر نظریه نیازهایش شهرت دارد. او اصطلاح غریزی شده را برای اشاره به این انگیزه ها به

کار میبرد؛ زیرا آنها همگی در ماهیت بنیادی انسان کاشته شده اند، اما باید محیط آنها را به طور مناسب پرورش

دهد. او نیازهای کمبود و نیازهای رشد را از یکدیگر متمایز کرد. نیازهای کمبود )انگیزههای کمبود یا D( به

کمبودهایی اشاره دارند که باید از طریق اشیا یا افراد بیرونی، برآورده شوند. نیازهای رشد )انگیزه های هستی یا

انگیزه های B ( از محیط مستقلتر هستند و به نیاز برآورد ساختن استعدادها و توانهای فطری اشاره دارند.

نیازهای کمبود در جهت خودپایی عمل میکنند، در حالی که نیازهای رشد به سطح کارکرد عالیتر و سالمتر

اشاره دارند.

هرم مازلو

مازلو این نظریه را در قالب یک سلسله مراتب شرح میدهد در پایین این سلسله مراتب، نیازهای فیزیولوژیکی

قرار دارند که شامل گرسنگی،تشنگی، میل جنسی، هوا برای تنفس، خواب، و دفع مواد زائد بدن هستند. در

مثال مازلو، شخص گرسنه برای نیازهای عالیتر خلاقیت یا خودشکوفایی، اهمیت کمی قایل است. میل اصلی،

به دست آوردن غذا خواهد بود

نیازهای ایمنی در مرتبه بعدی سلسله مراتب قرار دارند. در جامعه مرفه ما نیازهای فیزیولوژیکی به راحتی

ارضا میشوند. در مواردی که این نیازها توسط شخص ارضا نشده باشند، معمولاً جامعه برای کمک به فرد،

مداخله میکند. نیازهای ایمنی شامل یافتن محیطی است که منظم و پایدار و به دور از استرس و اضطراب باشد.

وقتی کودک توسط یک حیوان متخاصم تهدید میشود یا با صدای بلند یا نور درخشانی مواجه میشود، حمایت

خاطر والدینش را میجوید. ما بزرگسالان خود را در برابر حوادث، بیماری، یا نابودی اموال، بیمه میکنیم.

همچنین از جمله نیازهای ایمین، میل به خلوت و تنهایی در مقابل مزاحمت ملاقات کنندگان ناخواسته است. در

انتخاب بین از دست دادن ایمنی یا از دست دادن رشد، معمولاً ایمنی غالب میشود )مازلو، ۱۶۹۱ ،ص ۲۶)

زمانی که نیازهای فیزیولوژیکی و ایمنی کم و بیش برآورده شده باشند، نیازهای تعلق و محبت، برجسته

میشوند. این نیازها نیز به طبقه نیازهای کمبود، تعلق دارند. ما به خاطر اجتناب از تنهایی، عشق و محبت از

جانب خانوادهمانف داشتن دوستان، و تعلق داشتن به گروه را آرزو میکنیم. در این سطح از سلسله مراتب، نیاز

به یک شریک نیز وجود دارد زن یا شوهر و داشتن فرزندان. قبل از اینکه نیازهای رشد مورد توجه قرار گیرند،

ارضای این نیازها، ضروری است.

در سطح بعدی سلسله مراتب، نیازهای احترام وارد عمل میشوند؛ این نیازها با تلاش برای برتری آلفرد آدلر و

نیاز به تسلط اریک اریکسون همتراز هستند. این نیازها تنها زمانی وارد عمل میشوند که نیازهای موجود در

سطوح پایینتر، حداقل تا اندازهای ارضاشده باشند. این نیازها میتوانند از طریق پیشرفتهای مهم در فعالیتهای

مختلف زندگی، نظیر برتری در ورزش، پول در آوردن، آفریدن یک اثر هنری، پیروز شدن در دادگاه، یا

شایستگی در شغل، ارضا شوند.

مازلو بعد از نیازهای احترام، نیازهای شناختی را قرار میدهد: نیاز به دانستن، درک کردن، کنجکاو بودن، و کاوش کردن.

نیازهای بعدی، نیازهای زیبایی شناختی هستند: نیاز به تناسب، نظم، و زیبایی .

در بالای سلسله مراتب، نیاز خودشکوفایی قرار دارد. مازول، مانند راجرز بر اهمیت این نیاز به عنوان تلاش

نهایی، تاکید میورزد، این نیاز، برآورده کردن استعداد درونی فرد است. “آنچه یک فرد میتواند بشود، باید

بشود” )مازلو ۱۶۹۱ ،ص ۱۹۹ (. شیوه دستیابی به خودشکوفایی؛ به مقدار زیاد یک مساله فردی است.

برای یک موسیقدان، این میتواند ساختن یک آهنگ باشد، برای یک هندس معمار، طراحی یک ساختمان مهم،

برای یک صنعتگر، راهاندازی یک کارخانه. مازلو مانند راجرز، خودشکوفایی را یک نیاز رشد میداند، اما بر

خلاف راجرز، او معتقد است که خودشکوفایی نمیتواند تحقق یابد، مگر اینکه نیازهای سطح پایینتر سلسله

مراتب، ارضا شده باشند. ما انسانها، در نیازهای بنیادیتر )نیازهای فیزیولوژیکی،ایمنی( با حیوانات پستتر

سهیم هستیم، اما نیازهای عالیتر )احترام، خودشکوفایی(، منحصراً به ما تعلق دارند.

مازلو قبول دارد که فقطد درصد کمی )شاید ده درصد( از افراد به خوشکوفایی میرسند. او برای اینکه این

فرایند را بهتر مطالعه کند، گروه کوچکی از افراد زنده و مرده را که به نظر وی واقعاً به خودشکوفایی دست

یافته بودند انتخاب کرد تا ببیند در چه ویژگیهایی مشترک بودند. فهرست او، این افراد را در برداشت:

توماس جفرسون، آبراهام لینکلن، آلبرت اینشتین، الینور روزولت، ویلیام جیمز، و آلبرت شوایتزر.

ویژگیهای آنها شامل موارد زیر بودند:

  1. ادراک واقعیت آنها بیشتر از حد معمول است. آنها از تعصب و عوامل دیگری که واقعیت را تحریف میکنند

آزادند، و قضاوت آنها درباره افراد و رویدادها، دقیقتر است.

  1. آنها شناخت بیشتری نسبت به خودشان دارند. آنها انگیزهها، هیجانها، استعدادها، و نقطه ضعفهایشان را

کاملاض میشناسند.

  1. آنها برای مسائل بیرونی، اهمیت بیشر قایل هستند. آنها اغلب رسالت خاصی برای انجام دادن دارند. آنها به

مقدار زیاد به موضوعات اخلاقی و فلسفی میپردازند.

  1. آنها به امور شخصی و خودمختاری نیاز بیشتر دارند. آنها دارای استقلال رای هستند، به طوری که کمتر به

افراد دیگر موجود در محیطشان وابستهاند. آنها به احساسها و ارزشهای خودشان متکی هستند و کمتر از دیگران

به جستجو کردن پاداشهای شخصی و داراییهای مادی تمایل دارند.

  1. آنها تجربه های اوج بیشتری دارند. توصیف کردن تجربه اوج دشوار است، اما میتوان آن را احساس تمام

عیار کمال یا جذبه دانست. تجربههای اوج میتوانند به صورت عشق، لذت بردن از یک اثر هنری بزرگ، بینش

عمیق، کشف علمی، یا خلاقیت تجربه شوند.

  1. آنها علاقه اجتماعی بیشتری دارند و برای روابط انسانی مثبت، اهمیت قایل اند. آنها صادقانه دوست دارند به

دیگران کمک کنند.

از جمله ویژگیهای دیگر افراد خودشکوفا میتوان به این موارد اشاره کرد: تمایز دقیق بین خوب و بد، نگرش

آزادمنشانه نسبت به کلیه طبقات افراد) گروههای نژادی یا قومی(، حس شوخ طبعی که اصیل است و بر پایه

احساسهای برتری یا لطیفههایی که دیگران را تحقیر میکنند استوار نیست و بالاخره، خلاقیت بیشتر.

انتقادهای روانشناسی انسانگرا

  1. رفتارگرایان جدیترین منقدان روانشناسی انسانگرا هستند. آنها معتقدند، دیدگاه پدیدار کاملاً ذهنی و

دوگانه نگرانه است. بنابراین، نظریههای آنها فاقد هر گونه اعتبارتجربی است. روشی علمی به نفع دروننگری،

کنار گذاشته شده است. راجرز و اسکینر در چند جلسه به مجادله علنی پرداختند. نتیجهای که حاصل شد این

بود که این دو مرد در دو قطب مخالف قرار دارند و هرگز به توافق نخواهند رسید.

خودشکوفایی چیست ؟

🔹خودشکوفایی ، که از آن تعابیر مختلفی شده است،‌ مثل self-actualization, self-fulfillment, personal development. خودشکوفایی به این معنی است که انسان چنان باشد که هر استعداد و بالقوگی که در خود می‌بیند شکوفا و بالفعل کند و این مقید به دو قید است، یعنی انسان باید هرچه را که دارای این دو قید است شکوفا کند. یکی عقلانیت (به معنی مصلحت‌اندیشانه بودن) و دیگری اخلاقیت (به معنی خوب بودن). این قیود را فهم عرفی و شهود ما هم درک می‌کند. انسان باید هر استعدادی را که در خود با این دو قید سازگار می‌بیند شکوفا کند، والا گویا به خود خیانت کرده است. چارلز در کتاب مهم و کوچکش با عنوان اخلاق اصالت بحث مشبعی در این باره کرده است که خودشکوفایی باید این دو قید را داشته باشد و بعد می‌گوید اگر انسان این کار را نکند به خود خیانت کرده است و معتقد است لبّ شعار اگزیستانسیالیستها که می‌گویند: «به خود وفادار باش» همین است. خودشکوفایی

🔹اما حتی قید عقلانیت و اخلاقیت هم کافی نیست و قید دیگری هم لازم است؛ و آن اینکه ممکن است n استعداد در انسان باشد که این دو قید را داشته باشند اما انسان در مدت عمرش نمی‌تواند همه آنها را شکوفا سازد.  پس باید قاعده الاهم فالاهم را هم رعایت کرد و مهمترین استعدادهای خود را شکوفا ساخت. درباره اینکه مهمترین استعدادها را بر چه اساس می‌توان تشخیص داد دیدگاههای متفاوتی هست که وارد آن نمی‌شوم، اما به نظرم می‌آید که هر استعدادی که سمت و سوی آن نهایتاً تقریر حقیقتی یا تقلیل مرارتی باشد باید مقدم شود.

🔻لااقل چهار عامل هست که مانع خودشکوفایی اند:

۱️⃣نشناختن استعدادهای خود. خودشناسی، به معنای سقراطی‌اش (و نه به معنای ارسطویی‌اش)، متوقف است بر خودکاوی.

۲️⃣ضعف اراده. یعنی اینکه انسان احساس می‌کند که خودشکوفایی کار دشواری است و بنابراین به دنبال به فعلیت رساند آن نمی‌رود. آیا واقعاً خودشکوفایی کار دشواری است؟ به نظر من اگر یک مصداق برای مفهوم ناگوار اما بسیار شیرین بتوان نام برد همین خودشکوفایی است. با اینکه در ابتدا خیلی دشوار است، اما هرچه انسان بیشتر در جهت خودشکوفایی گام بردارد از دشواری‌اش کاسته و بر شیرینی‌اش افزوده می‌شود، به طوری که از میانه راه به بعد گویی دیگر تلخی‌ای احساس نمی‌کند اما دم به دم شیرینی‌اش افزایش می‌یابد. می‌توانم عرض کنم که تنها لذتی که، به قول لاروشفوکو، لذتش کاهش نمی‌یابد خودشکوفایی است و هر چیز دیگر غیر از آن از لذتش کاسته می‌شود.

۳️⃣نبود اعتماد به نفس. یعنی انسان تواناییها یا دانییهایی خود را کافی نداند.

۴️⃣نظام پاداشی‌ـ‌کیفری جامعه.

مصطفی ملکیان،روانشناسی اخلاق،جلسه ۴۱